تنهام ,ديگه ,نميكنهمت من ... تنهام :) خيلي تنها . هيشكي تنهاييمو پر نميكنه ، جواب نميده نميشه يا من نميتونم ، نميدونم ! ولي نميشه . من هميشه تنهام . حتي تو جمع خواهرانه ٣ نفرمون من تنهام . از اروم شدن صداشون وقتي من ميام تو اتاق و عوض كردن بحثشون خسته شدم ميدوني ؟ من ديگه ١٨ سالمه اين چيزا رو ميفهمم . ولي كسي منو نميفهمه :( دلم بغل ميخواد حالم بده ولي كسي نميدونه ... حتي بدونه هم كمكي ازش ساخته نيس :( تنهايي مگه چيه ؟ همينه ديگه . 

اشك دارم 

خيلي اشك دارم ...

اما پايين نيمده ميشن يه لبخنده پر از بغض 

من خسته شدم مت . هيچي تو زندگيم بم انگيزه نميده :( هيچي ديگه خوشحالم نميكنه ، نه يه رابطه جديد نه يه ادم جديد نه دانشگاه ... كمكم نميكنه . من خيلي عميق تر از اينا تنهام ... يوقتايي دلم برا خاطرات دونفره تنگ ميشه اما حقيقتش اينه :( من تنهام ... و نو بادي كرز ! 

منبع اصلی مطلب : emptiness
برچسب ها : تنهام ,ديگه ,نميكنه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت :